X
تبلیغات
رایتل

امشب ساعت 9

7 خرداد 1390 ساعت 10:29 ب.ظ


گرگ پاهاشو انداخته روی میز جلوی کاناپه از زیر در رفته و با حوصله هر سی و شیش ثانیه یه بار کانال عوض می‌کنه، هیچکدوم از کنالها هم براش جذابیتی نداره اما این شغل رو دوس داره. 


لیوان قهوه‌ش مدتهاست که یخ کرده و توی اون‌یکی مشتشه. با چشمای بی‌حالتی بی‌نهایتو نگا می‌کنه خوابالود.


حوصله‌م سر می‌ره بهش می‌گم هوی لندهور تو چرا پشماتو کوتاه نمی‌کنی؟ شدی عین هیپیای عهد دقیانوس!


منو عین یکی از همون کانالهای تکراری نگا می‌کنه و می‌گه هفته‌ی پیش که اضافه‌حقوقت بهت ابلاغ شده بودم همین تیپی بودم اون روز یادم میاد اومدی گفتی چطوری خوش‌تیپ‌خان! چه خبره؟ قبض برقتو از لای در کردن تو؟


یه خورده بر و بر نگاش کردم، شونه‌هامو انداختم بالا و دوباره فرو رفتم تو کتاب خودم. پیش خودم فکر می‌کردم انگار راس می‌گه....


همینطور که سرم تو کتابم بود داشتم فکر می‌کردم چقدر این هم‌خونه‌ای عجیب من سی‌پی‌یوش خوب کار می‌کنه،‌ گاهی حاضرجوابیش عصبیم می‌کنه اما کارش حرف نداره! برداشت آدما از محیط اطرافشون همیشه از فیلتر حوادث و حس و حال اون روزشون می‌گذره و رنگ می‌گردونه.


از بالای کتاب یه نگاهی بهش انداختم، ایندفعه با یه دید بی‌طرف، حس کردم بنده‌ی خدا با اون عینک و روب‌دوشامبر و دم‌پاییای روفرشیش طوریشم نیست خداییش. دوس داره موهاشو بلند نگه داره، سلیقه شخصیشه خوب. 



del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo