X
تبلیغات
رایتل

پیچ تنظیم روحیه

25 خرداد 1390 ساعت 02:51 ب.ظ



حالم خوبه، حالم بده، حالم خیلی بده، ناراضیم، خوشبختم......


این "حال" چیه؟ اگه بخوایم یه صفر براش درنظر بگیریم و هرچی از اون بالاتر رو بگیم "ای" "خوبم" "عالیم" "خوشبختم" و از اون پایینتر رو بگیم "مالی نیستم" "حالم خوب نیست" "نامیزونم" "افتضاحم" ، این نقطه صفر رو کی تعیین می‌کنه؟ ملاک و معیارهاش چیا هستن؟


یه لطیفه‌ی قدیمی بود که می‌گفت یه نفر یه دونه چکش دستش بود و هر چند دقیقه یک‌بار می‌کوبید تو مخ خودش. ازش پرسیدند خل شدی؟ چرا این کارو می‌کنی؟ جواب داد نمی‌دونی وقتی نمی‌زنم چقــــــــــد خوبه!!


من فکر می‌کنم این لطیفه خیلی سنجیده و جالبه. حالا جوکه اما اشاره‌ی ظریفی به همین نقطه‌ی صفر می‌کنه. بنده‌ی خدا به دست خودش بر خودش گذاشته که هر ده دقیقه یه جسم سنگین می‌خوره مستقیم وسط کله‌ش و به شدت دردش می‌گیره. حالا اگه نخوره لذت‌بخشه. صفر خودش رو به شدت پایین آورده.


من نوعی صفرم اینه که جاییم دردناک و علیل نباشه، یه تفریح ساده‌ی مرتب داشته باشم، دوستانی داشته باشم که از دیدنشون احساس خوبی داشته باشم، جیبی که حداقل معیشتم رو تضمین کنه، جایی که توش احساس امنیت کنم و خانواده‌ی خوب و سالمی. خوب؟ اگه بیشتر داشته باشم می‌گم خوبم اگه کمتر می‌گم نه.


یکی هم هست که اگه سالی چند بار نتونه بره اروپا و بگرده به هم می‌ریزه، یکی هم هست که اگه یه وعده غذای گرم و سالم بخوره خوشبختترین آدم دنیاست.


آدمهای عراق، افغانستان، نمی‌دونم جاهای دیگه‌ی دنیا اگه روزانه منفجر نشن، قوم و خویشهاشون رو ندزدن، راه عادیشون رو تو شهرشون برن خوشبخت و راضین. آدمهای کشورهای مترقی یه جور دیگه...


ببین نقطه‌ی پایه برای سنجیدن روحیه به خیلی پارامتر مختلف وابسته‌ست. از مسائل پلتیک جهانی و مملکتی بگیر تا شرایط اقتصادی و اجتماعی دور و بر آدم تا خیلی نکات ریز و درشت دیگه. اما حرف من توی ارتباط این شرایط با خود آدمه. 


هر آدمی در دریافت این شرایط و وضعیتها تقریبا به اختیار خودش یه ضریب به هرکدوم می‌ده و وضعیت رو طبقه‌بندی می‌کنه. سخت نیست. الآن بهتر می‌گم.


فرض کن اگه امروز نرخ دلار رفت خورد تو سقف آسمون، یه نفر مثل من می‌گه عجب! یه نفر سکته می‌کنه می‌افته سی‌سی‌یو یه نفر می‌افته تو خودش که چه غلطی بخورم که اینطوری شده. ممکنه واقعا اونکه خیلی قضیه براش مهمه کارش زیاد مرتبط با دلار نباشه اما ضریبی که به این واقعیت می‌ده عدد بزرگیه. ضریبی که من به نرخ دلار می‌دم خیلی پایینه.


اگه نرخ بنزین یه‌شبه چار تا هفت‌برابر شده، اگه همسایه اومده دم در خشتکمو کشیده سرم که چرا آشغالهاتون دم در مونده، اگه فلان رفیقم بهم نارو زده، اگه این حرفو تو فلان محفل زدم به تریج قبای فلانی برخورده، اگه اگه و هزارتا اگه‌ی دیگه اینها همه یه وزن کلی و واقعی دارن و یه وزنی که رو ذهن هر کسی ممکنه اعمال کنن. نمی‌دونم مفهومه چی می‌خوام بگم یا نه.


تمام حرف و بحث من اینه که بنده شخصا سعی کنم ارزش‌گذاریم رو روی واقعیتهای اطرافم واقعی انجام بدم. اگه مهمن مهم اگه نه، نه. 


بعضی چیزها هست که واقعا مهمن و من باید بهشون اهمیت بدم اما این مهمها تو روحیه‌ی من نباید اثر مستقیم بذارن. من اینجا باید یه ضریب دیگه بهشون بدم. فرض کن یه نفر در کشور یمن زده شونزده‌هزار نفر رو کشته. بسیار کار بدی کرده. جون شونزده‌هزار آدم هم اصلا مسئله کشکیی نیست. اما نباید روی روحیه‌ی زندگی من اثر منفی بذاره. یکی تو یه مهمونی یه حرفی زده من فلان جوابو بهش دادم قصدم هم چیز بدی نبوده اون بد برداشت کرده رنجیده جواب سلاممم نمی‌ده. من رفتم توضیح دادم عذر هم خواستم قبول نمی‌کنه. حالا حال من بده. ببخشید به درک! شب خوابم نبره که طرف جنبه نداشته؟ 


بعضیها هستن که اصلا نمی‌دونن کی خوبن. دیفالت افتضاحن. اگه ازشون بپرسی خوب کی خوبی؟ چطور بشه خوبی؟ واقعا نمی‌دونه. کی چکار کنه کی چکار نکنه اونوقت راحتی؟ نمی‌دونه. یکیش خود من بعضی‌وقتام!


بیاییم ضریبهای ورودی روحیه‌مون رو عاقلانه تنظیم کنیم.....


امتحانی.



پ.نون: سریعا از همه اونایی که حوصله خوندن مطلب بلند رو ندارن عذر. ببخشید بعضی وقتا دلم می‌خواد روده‌درازی کنم.



del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo