X
تبلیغات
رایتل

دیالوگ شبانه

29 تیر 1390 ساعت 03:58 ب.ظ


گرگ برگشت. همونطور که رفته بود بی‌سروصدا و معمولی. خسته و پرخاک و خل خودشو ولو کرده روی کاناپه و داره توی این جاکنترلی دنبال کنترل تی‌وی می‌گرده.


من: سلام!

گرگ: هوم......سلام.

من: خوبی؟

گرگ: ................این کنترلو چیکارش کردی؟

من: فرستادمش سر کوچه نون بگیره! گرگ جون! یه سولاخه شیش‌بار که توش پنجه کردی نبود بار هفتمم نیست! ببین نرفته لای دشکای کاناپه قایم شده باشه؟

گرگ: حالا چرا عصبانیی؟ چیزی شده؟

من: عصبانیم کجا بوده؟ اگه بنا بود برا تو عصبانی بشم که تا حالا هشت‌بار خورده بودیم! چیزی نشده نه فقط دو سه هفته‌ای از دوستام خبری نداشتم به فکرشون بودم همین.

گرگ: گوشه بزنی برا اولین بار می‌خورمتا! تا حالام نخوردم چون آدم دوس ندارم! راستی آدامس داری؟ آها! اینم کنترل! اِ عوضش کردی؟ 

من: آره عوضش کردم، تصادفا تغییر شغل داده به کنترل دی‌وی‌دی‌پلیر! خسته‌ایا گیج می‌زنی. نعنایی می‌خوای یا دارچینی؟

گرگ: دارچینی. پس کنترل تی‌وی کوش؟

من: بگیر... اگه روی میزم یه نگاهی بندازی کنار قوزک مبارک گمگشته‌تو می‌بینیش. راستی رفته بودی دیدن مامانت اینا؟

گرگ: وای من عاشق آدامس دارچینی و مامانم‌اینا و کنترل تی‌ویم. تو هم بد نیستی اما اگه یه لیوان قهوه‌ی دارک بهم بدی از گناهانت می‌گذرم..... آخییی چقد دلم برا کاناپه‌م تنگ شده بود.

من: بله قربان. چشم الساعه. خوب چطور گذشت این چندروزا؟ خاطر مبارک منبسط شد؟ جای دوستان در شهر خالی بود؟

گرگ: چشمت بی‌بلا. راستی گفتی چشم این عینک منو ندیدی؟ همینجاها بود! روزنامه‌ی امروزو نیاوردن؟

من: ..............

گرگ: چی شده امروز زیر لب غرغر می‌کنی؟ تو اتاق من کلردیاز هست بیارم برات؟

من: ..............

گرگ: می‌گم شما آدما خیلی موجودات مزخرفی هستین. اگه بخوریمتون یه جور بدیم، اگه نخوریم یه جور دیگه خلاصه گرگ خوب از نظر شماها گرگ مرده‌س!

من: نه قربونت برم تو یکی که خیلیم گرگ ماهی هستی. فقط نمی‌دونم چرا سؤالای بیجا ازت می‌پرسم. زیر لب دارم به خودم بد و بیراه می‌گم که ازت سؤال زیادی می‌پرسم و تو کارات فضولی می‌کنم همینطور الکی!

گرگ: تو؟ از من چیزی پرسیدی؟ همه‌ش من دارم ازت سؤال می‌کنم که!

من: بگیر قهوه‌تو. نوش جونت. 

گرگ: آی دمت گرم. می‌دونستی؟ تو رو از آدامس دارچینی خیلی بیشتر دوس دارم!

من: به قول مرحوم هنری هیگینز چه لطف دارید شما به من. 

گرگ: می‌گم...... به به چه عطری....... اگه شماها یه نفرو خیلی دوست داشته باشین و اون یه نفرم دوستون داشته باشه اونوقت پیشش که می‌رین بزنه نفله‌تون کنه و اساس بکشه به دو کوه اونورتر باز شما از رو نرین دنبالش تا دو کوه.....

من: ببینم خبراییه؟

گرگ: چه خبرایی؟ می‌گم مارک قهوه‌تو عوض کردی؟ خیلی بهتر شده ها!

من:‌ ...... اوهوم



del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo