X
تبلیغات
رایتل

یک بحث خسته‌کننده‌ی الکی

29 مرداد 1390 ساعت 10:19 ق.ظ


ارتباطات اجتماعی خیلی ظرایف داره که قلقش به دست نمیاد مگر با تجربه مکرر و تجربه. قضاوت در مورد اخلاق یه آدم، و انتخاب نحوه مناسب برخورد با اون شخص در یک نگاه تقریبا محاله. بله می‌شه تو یه تصمیم‌گیری مقطعی آدم بتونه تقریبا مناسبترین نحوه عکس‌العمل به حرفها و کارهاش رو انتخاب کنه اما نمی‌تونه بگه این آدم قطعا اینجوریه و براش فرمول کلی صادر کنه.


توی تاکسی نشستی. یه راننده‌ی عصبی هست که دم به دقیقه سبقتهای ناجور می‌گیره، هرکی از جلوش میاد چارتا لیچار چارواداری بارش می‌کنه. عابرهای کنار خیابونو می‌ترسونه. به نظرت چقدر آدم بدیه؟ شاید دوتا خیابون پایینتر یه تصادف کرده با آدم دیوونه‌ی بی‌منطقی که پاک زده به سرش. آستانه‌ی تحملشو دریده و هنوز حالش نیومده سر جاش. شاید فرداش اگه ببینیش خیلیم سلیم‌النفس باشه، شاید.


رفتی خرید. زن فروشنده یه اسکناس مچاله‌ی بی‌گوشه‌ی نقاشی‌شده بهت می‌ده بقیه‌ی پولت. با احتیاط بهش می‌گی می‌شه اینو عوضش کنی؟ بلا نسبت مثل هاپو برمی‌گرده طرفت می‌گه من اینو از خونه‌ی ننه‌م که نیاوردم یه مشتری بهم قالبش کرده. عتیقه که جمع نمی‌کنیم همینا رو باید بدیم بره.   بد جونوریه نه؟ نمی‌شه طرفش رفت؟ اولین حدس برای این آدم باید این باشه که دم پریودشه، ولش کنی خرخره‌تو هم می‌جوه. خدا اینطوری براش خواسته و برای بقیه‌ی جامعه‌ی نسوان.


توی اداره، پرونده‌تو خیلی محتاط می‌ذاری رو میز طرف. همینطور که سرش پایینه بازش می‌کنه و یه ورق تندی توش می‌زنه. بعد می‌گه کپی شناسنامه‌ و کارت ملیت کو؟ پاراف مسئول نوسازی چرا نداری؟ تابلو به اون گندگی زدیم توی راهرو که وقت ما و نوبت اونای دیگه رو بیخودی ضایع نکنین شماها. بعد با خشونت پرونده رو به هم می‌کوبه و میندازه جلوت و به نفر پشت سریت می‌گه شما...    بله ممکنه ایشون ذاتا آدم بدجنس و بداخلاقی باشن. شاید هم تو خونه زنی داره که با هم تفاهم ندارن و اون دعوا و مرافعه‌ی توی خونه‌شو همینطوری آورده سر کار. ای‌بسا الآن جای تو داره اونو پیش چشمش می‌بینه با یه صورت به هم‌فشرده و آماده‌ی پارس. یا اینکه صابخونه‌ش به اینجاش رسونده روز و حالشو. نمی‌دونم هزارتا دلیل مختلف.


منو توی یه مهمونی می‌بینی صورتم تو همه. هرچی باهام حرف می‌زنی رومو می‌گردونم یا چرت جوابتو می‌دم یا نیش‌دار و تند. از اون به بعد می‌گی پ.نون آدم مزخرفیه؟ ممکن نیست حدس بزنی چیزی ذهنشو درگیر کرده که الآن اصلا اینجاها نیست؟ شیش‌دنگ حواس و اخلاق و روزگارشو همچین گرفته که نمی‌تونه خودش باشه؟ بخصوص آدمایی که سابقه و استعداد آستانه تحمل پایین و افسردگی دارن. اونا که پاک تغییر ماهیت می‌دن بدون کنترل. افسارشون می‌افته دست یه جونوری که ازش بیزارن.



نظر من اینه که آدم باید احساس اولش نسبت به کسانی که برخورد اجتماعی نامناسبی دارن قبل از بیزاری و دلخوری،‌ دلسوزی باشه. چون اینجور آدمها خیلی بیشتر از لطمه‌ای که به دیگران می‌زنن دارن روح و روحیه‌ی خودشونو متلاشی می‌کنن. 


این عقیده‌ی منه. عقیده‌ای که هیچوقت نتونستم اجراییش کنم. مجلسم تصویبش کرده اما دولتم زیر بار بخشنامه‌ی اجرائیش نمی‌ره هیچ رقمه. مگه وقتی که حالم خوب خوب باشه.


کو اون حال؟



پ.نون: بعضی وقتها یه چیزی غلغلکم می‌ده وبلاگمو پاکش کنم. نمی‌دونم دلیلش چیه اما الآن خیلی داره غلغلکم می‌ده. یکی دوروزی این ورا نیام شاید بهتر بشم. همین الآن مشغول پاک کردن اکانتهای پلاس و فیس‌بوکمم شاید این غریزه نابود‌گریم به وبلاگم لطمه نزنه.


del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo