X
تبلیغات
رایتل

جذبه ادبیات - ۴

26 شهریور 1390 ساعت 11:23 ق.ظ


دوش به خـــــــــواب دیده‌ام روی ندیده‌ی تو را       وز مـــــژه آب داده‌ام بــــــاغ نچیده‌ی تو را

قــــطـره خــون تـــازه‌ای از تـــو رســیده بر دلم       بــــه که به دیده جا دهم تازه رسیده‌ی تو را

بـــا دل چـــون کــــبوترم انس گرفته چــشم تو       رام بــــه خود نمــــوده‌ام باز رمیده‌ی تو را

من که به گوش خویشتن از تو شنیده‌ام سخن       چون شنوم ز دیگران حرف شنیده‌ی تو را

تــــــیر و کمان عــــشق را هر که ندیده گو ببین       پشت خمیده‌ی مرا چشم کشیده‌ی تو را

قـــامتم از خمیدگی صـــــورت چنگ شد ولی       چـــــنگ نمی‌توان زدن زلف خمیده‌ی تو را

شــــام نمی‌شود دگر صبح کسی که هر سحر       زان خــــــم طـــره بنگرد صبح دمیده‌ی تو را

خـــــــسته‌ی طـــــــره‌ی تو را چاره نکرد لعل تو       مـــــــهره نداد خاصیت مـــــارگزیده‌ی تو را

ای که به عشق او زدی خنده به چاک سینه‌ام       شکر خدا که دوختم جیب دریده‌ی تو را

دست مکش به مــوی او مات مشو به روی او       تا نکشد به خون دل دامن دیده‌ی تو را

بــــــاز فروغی از درت روی طلب کجا بـــــــــرد       زان که کسی نمی‌خرد هـیچ خریده‌ی تو را


فروغی بسطامی      



چند وقت پیش با میرزعباس آشنا شدم خونه‌ی بر و بچه‌های اهل دل دیدمش از همه‌ی بر و بچ جوونتره، البته غیر از من! خیلی خاکی و با صفا. بهش گفتم چرا سر و صدایی نداری مرد! نه تو قرارای آب‌بازی شرکت می‌کنی نه با اینا که کیش رفتن می‌ری صفا؟ می‌گه ای‌آقا! کو دل و دماغ؟ منم و قلم‌دوات و این چارتا برگ کاغذ امشبم اگه اصرار طاهر نبود الآن داشتم تو خونه حساب‌کتاب چک و قسطمو می‌کردم. دلم براش سوخت دیدم این بچه‌ها هرکدوم کلی سن‌وسالشون بیشتر اما دلشون عین جوونا شر و شور داره و این مثل من افتاده گیر روزمرگی.


برای اینکه یادش کرده باشم این قطعه شعرشو می‌ذارم. شعرای خیلی خوشگلی داره. شاید بازم ازش گذاشتم.





پ.نون:  هنوز هستم شکر خدا


del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo