X
تبلیغات
رایتل

باز هم داشته‌ی نداشته

16 مهر 1390 ساعت 10:52 ق.ظ


دیروز داشتم ناخنهای پام رو می‌گرفتم عینکم رو چشمم نبود و نور خیلی کم. نمی‌تونستم درست نشونه بگیرم. سعی کردم از لامسه استفاده کنم بجای چشم. بالاخره یه جوری انجام شد.


پیش خودم لحظه‌ای رو تصور کردم که چشامو باز کنم و متوجه بشم که کور مطلق هستم. 


چند لحظه سعی کردم با چشم بسته کارهامو بکنم. در کمدو باز کردم که لباسم رو انتخاب کنم، مسواک بزنم، از یخچال سیب بردارم، از پله‌ها پایین و بالا برم، همین کارهایی که همیشه جیک جیک و به سرعت انجام می‌دادم.


با غصه چشمام رو باز کردم و توی آینه بهشون نگاه کردم. چقدر دلم براشون تنگ شده بود توی همین چند دقیقه.


خیلی سال پیش مدت زیادی نفس‌تنگی داشتم. لحظه‌ای که به نفسم رسیدم شادترین لحظه‌ای بود که هیچوقت یادم نمیره. چیه این آدمیزاد؟ واقعا!


بیاییم چیزایی رو که داریم و مال خودمون می‌دونیم حاضرغایب کنیم...



del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo