X
تبلیغات
رایتل

جزیره

21 مهر 1390 ساعت 02:10 ب.ظ


کار ندارم هر آدمی توش چه خبره، چقدر خوبه یا بد، چقدر باحاله یا مزخرف. این به خودش مربوطه که دنیای درونیش رو چطوری ساخته و پرداخته و داره ازش استفاده می‌کنه.


اگه هر آدمی بره برای خودش توی یه جزیره‌ی اختصاصی و جدای از اجتماع زندگی کنه به واقع همون که هست وسیع می‌شه و مساحت جزیره رو می‌کنه جزئی از خودش، با همه‌ی سلایق و علایقش. 


اما آدمها توی یه اجتماع شلوغ به حال عادی جزیره‌شون محدوده به شخصی‌ترین محیط زندگیشون. جزیره‌ی بعضیها تن خودشونه بعضیها اتاقشونو هم شخصی می‌کنن عین اونکه دوست دارن اما بعضیها حتی اتاق و لباس خودشونو تحت اثر آدمهای اطرافشون عوض می‌کنن. بعضیها از این هم فراتر می‌رن و خونه و خونواده‌ی خودشونو به رنگ خودشون در میارن و بعضیها اونقدر قوی و مؤثرن که هرکی باهاشون در ارتباطه ناخودآگاه به رنگ اونها درمیان. هرکس به فراخور وجود و نفوذش.


دنیای ما از بی‌شمار رشته‌ی ارتباطی تشکیل شده بین آدم و دیگران، آدم و خانواده، آدم و دوستان و فک و فامیل، آدم و اجتماع. به نظر من این رشته‌ها هستن که آدمو تکمیل می‌کنن وگرنه تو قلمرو شخصیت هرچی می‌خوای باش. اصلا مهم نیست. تو از منظر بیرونی فقط اون رشته‌هایی.


خوب که چی؟


که چیش برای اونکه فقط به خودش فکر می‌کنه واقعا مهم نیست همون که چی. یکی می‌گفت به ترکی به بز می‌گن کچی! من که بلد نیستم. 


اما برای دیگران این یه چراغ کوچولو داره که بد نیست روشن شه. واقعیت ملموس بیرونی اینه که تو برای دیگران فقط اون رشته‌های ارتباطی هستی نه اونکه واقعا هستی. مزخرفه نه؟ اما اینطوره.


من نوعی بسیار آدم مهربون و دوست‌داشتنیی هستم. دل‌دون دل‌سوز نجیب و و و. اما اگر کسی بتونه بیاد توی جزیره‌م و منو با تمام این مشخصات ببینه. هیچکس به اونجا راهی نداره جز اونچه که ازم می‌بینه.


وقتی نمی‌تونم واقعیت خودمو ابراز کنم در واقع اون واقعیت فقط یه دروغ محضه. ابراز کردن هم برای خیلیها از مشکلترین کارهای دنیاست. تا حالا از هیچکس شنیدی که واقعیت تو فقط یه دروغه؟ به نظر من هست. واقعیت تو از منظر بیرونی جنس رشته‌های ارتباطیه با دیگران.


یکیو با تمام وجودت دوست داری، همه‌چیزتو برای اون می‌خوای، برات مهمه، که چی؟ وقتی نمی‌تونی یا نمی‌خوای اونو تو ارتباطت باهاش ثابت کنی. جور دیگه باش تا می‌کنی. رشته‌ی بین تو و اون چیز دیگه‌ای می‌گه و اون همینو می‌دونه و بس. برعکسش هم همینطور.


به آینده‌ی شغلت بسیار امیدواری دلت می‌خواد یه آدم بسیار تأثیرگذار و مفید باشی توی حرفه‌ت، که چی؟ وقتی با همه‌ی علاقمندی بی‌تفاوت و سرد نشون می‌دی.


اگه می‌خوای تو و بیرونتو یه رنگ کنی طعم پوست و گوشتت مثل پرتقال دوجور نباشه باید بتونی درونتو یه جور مناسبی ابراز کنی. ابراز کردن خیلی سخته بخصوص برای آدمهای مغرور. اولیش خودم. متأسفم.


یه حرفی کنج ذهنمو شلوغ کرده درگیرم کرده که مجبور شدم اینا رو بگم و نمی‌دونم تونستم انتقال بدم یا خیر. تمام روی حرفم به خودمه. بعضی حرفها هست تا آدم بلند نزنه باورش نمی‌شه که اعتقادش اینه.



del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo