X
تبلیغات
رایتل

خاطراتم

28 آذر 1390 ساعت 12:06 ب.ظ


خاطره کودکیم در خانه‌ام را می‌زند و فرار می‌کند. 


خاطره‌ی بزرگسالیم می‌پرسد چقدر کم داری کمکت کنم. 


خاطره جوانیم دستم را می‌گیرد و با من می‌گرید.


خاطره های بداخلاقم دهن‌کجی می‌کنند و رد می‌شوند. خاطرات خوش‌اخلاقم لبخند می‌زنند.



یک مشت آدم نفهم.  یادم باشد وقتی خاطره شدم فقط سکوت کنم.



del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo