X
تبلیغات
رایتل

پادوچرخه

7 اسفند 1390 ساعت 03:27 ب.ظ


تا حالا گفته بودم دلم برای خودم تنگ می‌شه؟     می‌شه!


یه محیط فانتزی داشتم از درونیات خودم که به اشتراک می‌ذاشتم. اونایی که از اول با من بودن احتمالا یادشون باشه. البته توی دوستای ناطقم شاید فقط قزن مونده باشه و آلبالو. وبلاگی داشتم به اسم همون‌ولی‌یه‌جوردیگه‌ش بعد به دلایلی که یادم نیس چی بود ترکید و بابونه رو ساختم که اونم به دلایلی که کماکان یادم نیست  حذف شد. همین سری جدید بابونه هم از اول تا آخرش تغییرات محسوسی کرده.


داستانها، همنوشتها، طنزها، نوعی‌نگاهها همه خورده‌خورده یا یهویی برچیده شدن، زومبی شدن. 


دلم می‌خواد مثل قبل باشم اما ن-می-تو-نم اقلا همه‌ش دست خودم نیست. فقط یه چیزش دست خودمه اونم اینکه اینجا زر مفت نزنم. سعی می‌کنم از این به بعد اینطور باشه.


سعی می‌کنم خورده خورده برگردم به حال و هوای قبل. حداقل توی وبلاگ. اونقدری که از دستم برمیاد.


بر و بچه‌های قبلم رو که می‌تونم پیداشون کنم، جناب گرگ، بر و بچز شاعران لوده!


وقتی نق می‌زنم حس می‌کنم کثیفم، کثیف و آلوده‌کننده.


شاید هم همین روزها یه هم‌نوشت گذاشتم برای امتحان. اگه دیدم همکاری شد ادامه می‌دم. چی بگم. فکر می‌:کنم آدمی که داخلش غرق چرک باشه شرف داره به کسی که تو و بیرونش چرکین باشه. قبلشم می‌دونستم ها اما... چی بگم نمی‌تونستم توی خودم نگهش دارم.


پایه‌ی هم‌نوشت هست کسی؟ به قول نوشا بود شاید همنوشت. که می‌گفت بین هم و نوشت نباید فاصله باشه که با هم بودنش بیشتر حس بشه.


یکی از این سالها یه سنتی گذاشته بودم آخر هر پست یه فاصله مینداختم و بعدش یه چیز خاص رو سریالی اضافه می‌کردم. اصلا اصلا یادم نمیاد چی بود اون تیکه اضافه هر پست. مخم سوت کشید فسفرهای نداشته هم دود شد نتیجه نداد....



پ.نون1: هه! شتر در خواب دیده پنبه دانه. صدای شتر چطوریه؟

پ.نون2: هیشکی می‌دونه چرا اسم این پست شده پادوچرخه؟؟؟

پ.نون3: اگه دیدین یه مدت نمی‌نویسم معلومه که فقط زرزر یادم میومده خودداری کردم!


del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo