X
تبلیغات
وکیل جرایم سایبری

حموم

5 فروردین 1391 ساعت 05:03 ب.ظ


چند روزپیش حموم بودم در حالی که برق نبود پنجره نبود نور نبود تاریکی مطلق بود.


یه حالت جدیدیو تجربه می‌کردم، حالی که چشمات بازه داری زندگیت رو می‌کنی ولی هیچی نمی‌بینی، مطلقا هیچی. نمی‌شد گفت جالبه. اگر کاملا داستان موقتی نبود خیلی هم ترسناک می‌شد اما اون دقایق برای من جالب بود. وقتی که باید تمام کارهات رو بدون استفاده از بزرگترین مدیوم روزمره‌ت انجام بدی. فقط با لمس و تجربه سابق.


باید اینجا قاعدتا شیر باشه، اینجا سکو، اینجا شامپو و غیره! حواس دیگرت به شدت تقویت می‌شه. وقتی چیزیو می‌بینی به ملمسش تقریبا هیچ اهمیتی نمی‌دی دستتو سریع می‌بری طرف چیزی که می‌خوای و برش می‌داری اما حالا باید با استفاده از حافظه و برنامه‌ریزی جدید با احتیاط عمل کنی. سریع پیش بری میندازیش کند بری نیم‌ساعت طول می‌کشه برش‌داری. یعنی حالیه ها!


اول که خدا رو هزار بار شکر می‌کنی همین دوتا تیکه‌ی چربی وسط صورتت چقدر دارن بهت حال می‌دن. بعدش هم باید یه سری قابلیتها رو تو خودت بالفعل کنی. قابلیتهایی که هیچوقت نه اهمیت دادی نه پروردیشون. کم‌کم که موفق می‌شی و راه می‌افتی یه احساس رضایتی بهت دست می‌ده. اولین باری که بدون خطا دستت به جایی می‌رسه که باید خیلی باحاله. امون از وقتی که به خودت غره بشی و انگشت شست پاتو محکم بکوبی به جایی که فکر نمی‌کردی گوشه‌ی دیواره سکو هست مثلا!


وقتی که به نور رسیدم یهو دیدم چقدر اطلاعات همینطور مفت و مجانی جلوم ریخته و هیچوقت برام مهم نبود اونطور که اون لحظه بود.


قدیمترها وقتی داشتم روی پایان‌نامه‌م کار می‌کردم باید بلیت می‌گرفتم و می‌رفتم پیش استاد تزم و بعدش هم روزها توی کتابخونه‌های دانشگاهها یه‌لنگه‌پا دنبال یه مطلب خیلی عادی می‌گشتم و تازه اگر پیدا می‌کردم و وقتی هم بهش می‌رسیدم غرق لذت می‌شدم. الآن اگه بخوام بدونم موشک کروز رو چطوری درست کنم کافیه که چند دقیقه توی اینترنت وقتم رو حروم کنم و اگه چند دقیقه بیشتر طول بکشه کلی غرغر می‌کنم زیر لب!!! مشتری دائم نمایشگاه کتاب بودم که مگه بتونم مطالب مورد نیازم رو با یکی دو سال تأخیر تو سالن مبنا وسط کتابای خارجی پیدا کنم. الآن فایل پی‌دی‌اف همه‌ی کتابا همینطور توی دست و پا ریخته و حالش نیست...


عین همین تجربه چند دقیقه‌ایم بود داستان.


del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo