بوتههای شببویی که محیط اطرافشان را اشباع میکنند از عطر مسکر و غلیظ خود، گربههای ولگرد و یاغی که میآیند و میروند مصمم، درختچهی گل یخ با صدها زنگولهی طلایی و رایحهای اشرافی، ستارگان، مدالهایی که از سینه پهناور آسمان آویخته چشمها را مینوازند، تکابرهایی که به سرعت پهنای دید را در مینوردند گاه ماه را میپوشانند و گاه حجاب ناهید میشوند، سگهایی که همیشه موضوعی برای مجادله آن دورها پیدا میکنند و چه غیرت و تعصبی بروز میدهند به چه بلندی، مردان پر حوصلهای که از دور چند خط نورانی مینمایند که گوشه خیابانها خم و راست میشود آرام و مدام، خروسهای همسایه مسابقهی گوش آزاری دارند برای هیچ، این روزها برای هیچ، دیگر کسی با آوازشان از خانه بیرون نمیزند....
مسحور میشوم از دنیای شب.
مسحور شو اما غرق نشو در این دنیای شب...ما غرق شدکانیم و نجات نیافتگان...
اونوقت اون سمت راستیه خوابش میاد یا کتک خورده؟ :)
پیاده روها که هیچ سواره روها اصلا آسمان فضا...
سلام
سلام
مسکر

رایحهای اشرافی
مسحور
بنده به عنوان نماینده کلیه ی حاج آقاهای عندالمومنین به شمابابونه ی عزیز هشدارمی دهم که ازکاربرد کلیه کلمات معاندبااسلام ما (ونه اسلام ناب محمدی)خودداری شود
ازشوخی که بگذریم چه جالبه که یه مردباهمه دغدغه های مردانه وپدرانه و... میتونه متونی به این لطیفی بنویسه.
بهتون تبریک می گم
متشکرم یه نفر عزیز